تقديم به سرنوشت  ومرده ای  که مرده بود زنده شد دوباره مرد و اميدوارم که دوباره زنده شود گرچه از اميد بيزارم .

انسان گاهی  سرنوشتش را می سازد .گاهی سرنوشت انسان را می سازد .گاهی سرنوشت انسان را ويران می سازد  .گاهی سرنوشت انسان را ميسوزد .گاهی سرنوشت خودش را می سوزد .

گاهی انسان می ميرد .گاهی زنده می شود دوباره می ميرد و ممکن است  ديگر زنده نشود .

گاهی سرنوشت انسان را می ميراند  گاهی ممکن است مرده ای زنده ای را بميراند  گاهی زنده ای مرده ای را زنده کند .گاهی سرنوشت خواهد آمد  و تادم  قبر اما جز نسيمی و شميمی . و دوباره به قبر بر می گردی .

گاهی سرنوشت انسان چنين است که در اين دنيای  پست پر از فقر و مسکنت  برای نخستين بار  گمان می کنی  در زندگينت يک شعاع آفتاب  درخشيده است  اما افسوس اين شعاع آفتاب نيست  بلکه فقط يک پرتو  گذرنده  يک ستاره  پرنده  است که به صورت يک زن يک فرشته  بر سرنوشتت تجلی می کند  ودر روشنايی آن يک لحظه  فقط يک ثانيه  همه بد بختيهای زندگين  می بينی  و به عظمت  و شکوه ان پی می بری  بعد اين پرتو گذرنده  در گرداب تاريکی که بايد ناپديد شود دوباره ناپديد می شود يعنی نمی توان  اين پرتو زنده را برای خود نگهداری .

گاهی دختری با چشمانی مه آلود  گل نيلوفری به سرنوشت  تعارف می کند  و سرنوشت  در حالی که فقط  يک جوی آب ميان آنهاستنمی تواند بگيرد  اما از بوی گل چنان مست می شود که برای هميشه حس خوشبختی بد بختانه ای به او دست می دهد .

همين يک جوی فاصله است  که نمی گذارد  از رويش بگذری و اگر گذشتی در مردابش غرق می شوی .دستت به نيلوفر نمی رسد  .گاهی همين فاصله های اندک است  که سرنوشتها را از هم جدا می سازد .

همين هاست که آدمی را خوشبخت می سازد و يکی را بد بخت .

گاهی در سرنوشت آدم ها بد بختی و خوشبختی آنقدر به هم نزديک می شوند که تفاوتشان  از هم نا مشخص است .

بعضی آدمها خوشبختند  بعضيها ادای خوشبختی را در می آورند .بعضيا دنبال خوشبختيند .بعضيا در عين بد بختی خوشبختند

بعضيها بد بختند  بعضيا بد بخت به دنيا می ايند  بعضيا در عين خوشبختی بد بختند.بعضيا چون بهانه ای برای بد بختی پيدا نمی کننددنبال بدبختيند .بعضيا بدبختانه بد بختند بعضيا خوشبختانه بد بختند .بعضيا اگر خوشبخت هم باشند بد بختند .بعضيا در کمال خوشبختی احساس بد بختی می کنند .گويی ادما با يک  اراده  و انگيزه بيش از حدی  دنبال بد بختيند.

انگار در بدر دنبال بد بختيند  من فکر می کنم بعضيا بد بخت به دنيا می آيند  و بد بخت می ميرند و بد بخت  در جهان ديگری که نيست زندگی می کنند .

حتی فکر می کنم بعضی آدمها اگر به دنيا هم نمی امدند  بد بخت بودند . بعضی ادمها خوشبختی بر آنها حرام می شود  بعضيها را ه خوشبختی را بلد نيستند . بعضی ها در چهار راه حوادث بد بخت می شوند . بعضيها در اثر يک حادثه  بعضی ها  در تمام باشگاههای بد بختی دنيا عضوند .بعضی ها توپ طلايی بد بختی را جايزه می گيرند . بعضی ها بزرگترين وزنه  بد بختی المپيک را  بالای سر می برند .بعضی ها  زير بار بزرگترين وزنه بد بختی قد خم می کنند  بعضی ها هر روز چند ساعت  تمرين بدنسازی با وزنه بدبختی می کنند .بعضی ها شبانه روز با بد بختی در تمرين اند .

بد بختی با بعضی ها به دنيا می آيد.

از کجا شروع کردم چرا به اينجا رسيدم

قرار شد از سرنوشت بگم و برای سر نوشت .ادامه اش شايد وقتی ديگر