خزان ذهن

پاییز ذهن های خزان زده از راه رسید.پاییز ذهن های آشفته از راه رسید .پاییز مرگ برگهای خیال است در آغوش زمین های سفت و سخت بیهودگی.انتهای برگ ذهن است در باد زندگی .زیبایی است در هم آغوشی زشتی.زیباییش در زشتیش است .آشفتگی برگهای روح است در جسم سیا ه سر زمین آدمی.

مرگ گرم و نرم و ملایم.شروع فرجام درختان ریشه در خاک خیال است .

برگهای روح و جسم خود به خود شروع می شوند به اتمام .برگها عزادار جشن مهرگان جان در برابر جسم .

پر پروازند رو به زمین .پرواز میکنند تا زمین تا انتها.

در پاییز مهر  بی مهری به برگهای  ذهن شروع می شود.آغاز سال تحصیلی ،فارغ التحصیلی برگهای هر آن چه در درون آدمیست.آدم در مهر مهر بر لب می نشیند بر طاقچه خزان.بر حوض زرد رنگ برگهای دفتر بدنویس زندگی .عزا دار می شود بر خزان  خون های ریخته شده  برگ

در ختان  وجود آدمی .برگهای وجود رگ خونشان شروع می کند به ریختن اشک خونین .درختان وجود متروک می شوند. انتهایی در آغاز .

آدم پاییزی متروک ترین آدم تمام فصول است.