پله پله تا ملاقات سبلان

Image hosted by allyoucanupload.com

                                     به بهانه دیدار با سبلان و دریاچه اش

جایی خواندم که از واژه هایی مثل قله رافتح کردن ،قله را زدن استفاده نکنیم چرا که این واژه ها مال ادبیات جنگه و ما جنگ را فتح می کنیم و دشمن را میزنیم .کوه دشمن نیست اورا دشمن نشماریم .پس بهتر است بگوییم با قله دیدار کردم قله را ملاقات کردم  .

                                                پله پله تا ملاقات قله سبلان

                                               درستایش سکوت و تنهای پاک غمناکش

   کوهنوردی فقط یک ورزش نیست ،یک اندیشه است یک تفکر است .وقتی می گریزی از همه چیز کوه پناهگاه خوبی است .وقتی می هراسی کوه پناهگاه خوبی است .وقتی همه تمام می شوند کوه آغاز می شود .وقتی پا به کوه می گذاری او به پایت می افتد .

وقتی همه تنهایت می گذارند کوه همدمت می شود، بدون هیچ ادعایی ، هیچ توقعی و هیچ انتظاری .همه کوه را پایمال می کنند ولی کوه به پای همه می افتد .همه  سعی دارند کوه را تحقیر کنند اما کوه  آدم را بزرگ می شمارد .اگر چه کوه از سنگ است اما سنگدل نیست .

در کوهست که می توانی سر خود را به سنگ بزنی .

در کوهست که تنهایی را می شود حس کرد .و کسی چه می داند تنهایی یعنی چه ؟اصولا وازه ها گاهی معانی مبهمی پیدا میکنند.تنهایی را هر کس به اندازه فهم خود می فهمد . کسی چه میداند در چه حدیست ؟تنهایی.در چه ارتفاعی ؟یا حتی در چه چاله ای چاهی ؟در چه کمیتی ؟کیفیتی؟

و سکوت کوه همیشه جذاب است و دردآور و غمناک و راز آمیز .می شود در کوه سکوت خود را فریاد زد .و فریاد خود را سکوت کرد.سکوت فقط حرف نزدن نیست .حرف های نزده را زدن است .حرفهای زده را نزدن است .سکوت غوغایی است که خود را آلوده به گفتار نکرده است .سکوت در دل خود حرفها دارد .حرفهایی است که قابل گفتن نیست .وازه ای برایش یافت نمی شود .باید واژه را نیز خود ساخت ودر آن صورت دوباره می شود همین .یعنی کس نمی داند تو چه گفته ای و باید دوباره سکوت کرد.

وقتی خیالات غمناک و دردناکت تو را فرا می گیردو سر خود را در میان دستان گرفته ای و به گوشه ای دور و مبهم و به انتهای فضا و ستاره ها ی پرشمار در میان کوهستانی تاریک خیره می شوی ،سکوت تو را در برمیگیرد.وقتی به انتهای زمان می رسی سکوت تو را در بر           می گیر د.وقتی به انتهای زمین می رسی سکوت تو را در بر می گیردوقتی مبهم ترین سایه های موهوم افکارت به سراغت می آید و بر کناره و کرانه روحت سایه می افکند ،سکوت می کنی.وقتی به دور دست ترین «نمی دانم های»کجای عالم می نگری ،سکوت تو را فرا می گیرد .وقتی در «نمی دانم های »تیره و تاریک عالم غرق می شوی، سکوت تو را فرا می گیرد .

سکوت کردن احساس لذت درد آوری دارد مثل دوست داشتن پنهانی که فقط احساس لذت موهومش برایت می ماند .و شاید غم و اندوه لذت بخشش.وقتی از همه جا می بری و از همه قید وبند ها رها میشوی آزاد می شوی سکوت تو را فرا می گیرد و در بر می گیرد.

وقتی سعی می کنی که هی بعضی حرفها را نزنی باید سکوت کرد .

براستی سرچشمه سکوت کجاست و به کجا می ریزد ؟؟؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دل خسته

بايد از روی اسمم ميفهميدی چه دل پر از دردی دارم دردی جسمی خيلی زود عادت ميشه اما نميدانم چرا وقتی دل شکست نه تنها درداش عادت نميشه بلکه همه جانت را فرا ميگيره من راهی برای ارام کردنش پيدا نکردم فقط تو خيالم سرم را روی ديوار کعبه ميگذارم و مثل بچها که زير چادر مادرشون قايم ميشن زير چادر کعبه قايم ميشم و با خدا درد دل ميکنم

دل خسته

متن هايی که نوشتی خواندم يه دريچه تازه به روی ذهنم باز کردی درست فهميدی وقتی ذهن ارام و وقتی مشغول به کاری هستم ارامم بايد همچنان ذهنم را ارام نگه دارم ممنون از راهکارهات

دختر خزان

سلام ممنون که همچنان بهم سر میزنید تو باور ميكني اندوه ماه و تو ميفهمي سكوت بيشه هارو هجوم تند رگنار تگرگي كه مي شناسي غرورشيشه ها رو

ری را

زيبا مثل هميشه پاينده باشيد

دلتنگيهای آدمی را باد ترانه ای ميخواند رويايش را آسمان پرستاره ناديده می گيرد وهر دانه ی برف....

ری را

يادم رفت اسممو بنويسم

مريم

تعريف درياچه سبلان رو بسيار شنيدم. اما افسوس که زیبايی هاشو فقط از طريق عکس ديدم!

مهرنوش

کلی دلم واسه ديدنيهای ايران تنگ شده موفق باشی !!!!!!!

ليلا

سرچشمه سکوت هر چه که باشد حتی صدا را سيراب خواهد کرد ..

سونیا

خيلی خوشگل بود.بازم بنويس.يعنی تا جون داری از اينا بنويس